نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۲۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از سینه صافی دل بی کینه روشن است

دل بی غبار باشد اگر سینه روشن است

گوری است تار، خانه تن بی فروغ دل

از گوهرست اگر دل گنجینه روشن است

پرداز سینه کن، چه ورق می کنی سیاه؟

جام جهان نماست اگر سینه روشن است

چون نافه خون خویش اگر مشک کرده ای

از مو به موی خرقه پشمینه روشن است

سی شب چراغ میکده روشن بود ز می

مسجد ز شمع در شب آدینه روشن است

آمیزشی که هست به هم نیش و نوش را

از شیشه نبات چو آیینه روشن است

دیگ توانگران دو سه روزی بود به جوش

دایم اجاق فقر ز کشکینه روشن است

پنهان مکن، کز آینه صاف روی تو

بر اهل دید صحبت دوشینه روشن است

اندیشه از سیاه دلان جهان مکن

صائب اگر ترا دل بی کینه روشن است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان اهمیت پاکی و روشنی دل می‌پردازد. شاعر می‌گوید که دل بی‌کینه و صاف، مانند آینه‌ای روشن است که در آن می‌توان روشنایی و زیبایی را دید. او به تفاوت بین دل‌های روشن و تیره اشاره می‌کند و بیان می‌کند که دل پاک، مانند جواهر گرانبهایی است که در آن نور و زلالی وجود دارد. همچنین، شاعر به رازهای زندگی و عیش و نوش‌های این دنیا اشاره کرده و به خواننده یادآوری می‌کند که با دل پاک و بی‌کینه، دنیا را زیباتر مشاهده خواهد کرد. در نهایت، او به این نکته تأکید می‌کند که نباید به سیاهی‌های دل‌های دیگران توجه کرد اگر دل خود پاک و روشن باشد.