نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هست در نقصان تمامی ها دل آگاه را

مومیایی از شکست خویش باشد ماه را

پرده دار نقص شد کوته زبانی ها مرا

جامه کوتاه، رعنا می کند کوتاه را

حرف می آید به دشواری برون از خامه ام

قیمت کم کرد بر یوسف گوارا چاه را

گرچه از خوابیدگی پایان ندارد راه عشق

می توان کوتاه کرد از پیچ و تاب این راه را

گر چنین بر گرد رخسار تو خواهد گشت خط

هاله خواهد بر کمر زنار گشتن ماه را

جذبه توفیق خواهی، در سبکباری بکوش

کهربا با دانه نتواند ربودن کاه را

شمع ها را گرچه باد صبح می سازد خموش

می کند روشن نسیم صبح شمع آه را

قامت خود صائب از بار عبادت حلقه ساز

باز اگر خواهی به روی خود در الله را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی از احساسات انسانی و چالش‌های عشق و زندگی سخن می‌گوید. شاعر به ناکامی‌ها، کمرنگی‌ها و محدودیت‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق همچنان پیچیده و پر از دشواری است. او صحبت از تلاش برای رسیدن به موفقیت و سبکی می‌کند و در عین حال از روشنایی و امیدی که نسیم صبح به ارمغان می‌آورد، یاد می‌کند. در نهایت، شاعر به خودآگاهی و عبادت اشاره می‌کند و از خواننده می‌خواهد که به خویشتن و به خدا نزدیک‌تر شود.