نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۳۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

طومار زلف شرح پریشانی من است

آیینه فرد دفتر حیرانی من است

موجی که نوح را به کمند خطر کشد

باد مراد کشتی طوفانی من است

مو از سرم چو دود ز آتش هوا گرفت

مجنون کجا به بی سر و سامانی من است؟

بهر خلاص، ناز شفاعت نمی کشد

آن یوسف غیور که زندانی من است

از صحبت غبار بهم رو نمی کشد

آیینه داغ صافی پیشانی من است

عریان شدم ز پیرهن سایه و هنوز

عشق غیور در پی عریانی من است

صائب چگونه دست ز دامن بدارمش؟

سودای عشق، همسفر جانی من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پریشانی شاعر می‌پردازد. طومار زلف و آینه فرد به عنوان نمادهایی از حال روحی او معرفی شده‌اند. او خود را در طوفان عشق و مشکلات زندگی توصیف کرده و به احساس تنهایی و نبود آرامش اشاره می‌کند. شاعر از عشق به عنوان نیرویی غیور یاد می‌کند که او را در وضعیتی سخت گرفتار کرده است. او همچنین نشان می‌دهد که چقدر از دنیای مادی و ظاهری فاصله گرفته و در پی تهی شدن از همه چیز، عشق را تنها مسیر نجات می‌داند. در نهایت، او در تلاش برای حفظ عشق و ارتباط با آن، از وابستگی به آن نمی‌تواند دست بکشد.