نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۳۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دریا سواد سینه بی کینه من است

موج شکست، جوهر آیینه من است

از سادگی به شیشه خود سنگ می زند

سنگین دلی که دشمن آیینه من است

خواهد خدای گیر شدن خصم شوخ چشم

زین مصحف غبار که در سینه من است

صبح جزا که شنبه خلق جهان بود

از طفل مشربی شب آدینه من است

زنگ غمی که ناخن صیقل کبود ازوست

چون سبزه فرش خانه آیینه من است

خونی که عطسه ریز کند مغز سنگ را

چون نافه زیر خرقه پشمینه من است

گردون که آفتاب بود شمع مجلسش

صائب کباب صحبت دوشینه من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی احساسات و تجربیات شاعر می‌پردازد و از دوگانگی‌ها و تضادهای درونی صحبت می‌کند. دریا به عنوان نماد عمق و وسعت احساسات شاعر معرفی شده است و موج‌های شکننده آن تصویر روشنی از حساسیت و آسیب‌پذیری او می‌دهد. شاعر از سادگی و بی‌کینه بودن خود سخن می‌گوید، اما در عین حال، دل سنگین و دشمنی را نیز حس می‌کند. او به دنبال لحظاتی است که بتواند از غبارهای درون خود رهایی یابد و به نور و روشنی دست یابد. صبح و آدینه در شعر به عنوان نمادهای امید و تازگی مطرح می‌شوند، اما غم و اندوه نیز در پس‌زمینه حضور دارند. در نهایت، شاعر به پیوند عمیق احساساتش با عشق و ارتباطات انسانی اشاره دارد.