نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۴۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شیطان دلیر بر تو ز حال خراب توست

دزدی است این که پرده گلیمش ز خواب توست

چشم سفید کرده خود را عزیز دار

کان یوسفی که می طلبی در نقاب توست

از کوشش تو می رود از پیش کار ما

پای به خواب رفته ما در رکاب توست

آب از عقیق و رنگ و ز یاقوت می برد

آن شوخ دیده ای که حریف شراب توست

چون لاله برگ عیشی اگر هست در جهان

در پرده دلی است که داغ و کباب توست

شوخی و شرم جمع نکرده است هیچ کس

این برق خانه سوز نهان در سحاب توست

از خط اگر چه حسن تو شد پای در رکاب

بیهوشیم ز باده پا در رکاب توست

چشم ترا غبار علایق گرفته است

ورنه رموز هر دو جهان در کتاب توست

ز آهستگی بریده شود راه دور عشق

زنجیر پای سعی تو صائب شتاب توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حالت‌های روحی و احساسی شاعر نسبت به عشق و معشوق می‌پردازد. در آن، شاعر به شیطان دلیر اشاره می‌کند که در حال حاضر بر حال خرابش مسلط است و از دزدی یاد می‌کند که خوابش را می‌رباید. او از معشوقش می‌خواهد که خود را با ارزش نگه دارد، چرا که او را در پوشش دیگری می‌بیند. شاعر به تلاش‌های خود نیز اشاره می‌کند که ممکن است به عقب بیفتد و احساس می‌کند که کارها در رکاب معشوقش پیش می‌رود. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق و عیش در دل‌های داغ و معذب نهفته است و به نور عشق اشاره دارد که در تاریک‌ترین لحظات زندگی می‌درخشد. شعر به نوعی تأکید بر ارزش عشق و معشوق و تأثیر آن‌ها بر زندگی و تلاش شاعر دارد.