نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۴۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان آتشین میی که ز لب در ایاغ توست

یاقوت آبدار بتان سنگداغ توست

نتوان ز جستجو به تو هر چند راه برد

هر کس برون دویده ز خود در سراغ توست

چشمی که چون ستاره نظربند خواب نیست

حیران پرتو گهر شبچراغ توست

دلهای پاره پاره خونین دلان خاک

در چشم عارفان گل صد برگ باغ توست

در چشم من ز سنبل فردوس بهترست

آشفته خاطری که پریشان دماغ توست

از درد اگر به صاف بود چشم دیگران

ما را نظر ز صاف به درد ایاغ توست

از روی آتشین تو بی بهره ایم ما

هر چند نور دیده ما از چراغ توست

خواهد حباب وار سرت را به باد داد

این باد نخوتی که گره در دماغ توست

چون صائب آن که چاشنی درد یافته است

قانع به زخم خار ز گلهای باغ توست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عشق و اشتیاق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر به زیبایی و آتشین بودن معشوق اشاره می‌کند و از دشواری‌های جدا شدن و جستجوی او می‌گوید. او به چشم‌غره‌های معشوق و تاثیر آن بر دل عارفان اشاره کرده و اظهار می‌کند که عشق به معشوق، دنیای او را زیباتر از هر چیز دیگر می‌سازد. همچنین، شاعر از درد و رنجی که ناشی از دوری معشوق است، سخن می‌گوید و به بی‌ثمری جستجوی دیگران برای یافتن معشوق اشاره دارد. در نهایت، با ذکر زخم‌هایی که از عشق خورده است، خود را قانع به زیبایی‌های باغ معشوق می‌داند.