نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جامی ز خون بی غش منصورم آرزوست

لعل تجلی از کمر طورم آرزوست

بر من جهان ز دیده مورست تنگتر

یک چند تنگنا دل مورم آرزوست

با طاقتی که پنجه ازو برده است موم

رفتن به سیر انجمن طورم آرزوست

ساغر حریف عقل گرانجان نمی شود

رطلی گرانتر از سر مخمورم آرزوست

مردم ز اشتیاق شکر خواب نیستی

بالین دار، چون سر منصورم آرزوست

شیرینی حیات دلم را گزیده است

عریان شدن به خانه زنبورم آرزوست

نازک شدم چنان که گمان می برند خلق

در بر کشیدن کمر مورم آرزوست

صائب درین زمان که رسیده است مشق فکر

هم نغمگی به شاعر مشهورم آرزوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر آرزوها و خواسته‌های شخصی شاعر را به تصویر می‌کشد. شاعر از آرزوی نوشیدن جامی از خون منصور (نماد شجاعت و رهایی) صحبت می‌کند و دلش می‌خواهد به کمال و تجلی برسد. او احساس تنگی و محدودیت می‌کند و آرزو دارد به آرامش و آزادی دست یابد. همچنین، شاعر به زیبایی، عشق و شیرینی‌های زندگی اشاره می‌کند و در نهایت بیان می‌کند که آرزو دارد در بین شاعران مشهور و مورد احترام قرار گیرد. شعر با تصاویری زیبا نمادین و عواطف عمیق به بیان آرزوها و تنگناهای زندگی شاعر می‌پردازد.