غزل شمارهٔ ۱۹۵۹ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن کس که تاج را به فریدون گذاشته است
سودای عشق در سر مجنون گذاشته است
بهر خراب کردن روی زمین بس است
چشم تو گردشی که به گردون گذاشته است
شد سالها و آتش ازو می چکد هنوز
دستی که لاله بر دل مجنون گذاشته است
مجنون گذشت و از جگر لاله ها نرفت
داغی که یادگار به هامون گذاشته است
وصف دهان تنگ تو آفاق را گرفت
در نقطه ای که این همه مضمون گذاشته است
دارد ز بخت سبز دل خضر را کباب
خطی که لب بر آن لب میگون گذاشته است
در دل خیال چشم تو در خواب رفته است
آهو سری به دامن مجنون گذاشته است
صائب چو نیک در نگری هست حکمتی
پیر مغان که خم به فلاطون گذاشته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و زیبایی میپردازد و نشان میدهد که عشق و زیبایی در وجود انسانها تأثیر عمیقی دارد. شاعر با اشاره به شخصیتهای افسانهای مانند فریدون و مجنون، عشق را به عنوان نیرویی ویرانگر و در عین حال سازنده معرفی میکند. همچنین به ارتباطات عمیق و تأثیرات عشق بر زندگی انسانها و دلیری در مواجهه با درد و رنج ناشی از آن اشاره شده است. تصویرسازیهای زیبایی از طبیعت و احساسات انسانی در این شعر وجود دارد که به عمق و پیچیدگی عشق میپردازد.