نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۶۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

عارف به اختیار خود از سر گذشته است

این رشته ناگسسته ز گوهر گذشته است

از ترکتاز حادثه، صحرای سینه ام

کشتی است بی حصار که لشکر گذشته است

گردن مکش ز تیغ شهادت که این زلال

از جویبار ساقی کوثر گذشته است

یک دل به جان رساند من دردمند را

از بار دل چها به صنوبر گذشته است

فریاد می کند خط و خالت که کلک صنع

بر صفحه رخ تو مکرر گذشته است

دل با صفا ز علم و هنر صلح کرده است

آیینه من از سر جوهر گذشته است

آسوده باش ای فلک از انتقام ما

کاین شیر از شکاری لاغر گذشته است

فرداست استخوان تنش توتیا شده است

بر روی خاک هر که بلنگر گذشته است

تکرار را به طوطی نوحرف داده است

صائب ز گفتگوی مکرر گذشته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفاهیم عرفانی و فلسفی پرداخته و به مسائلی چون گذشته، تقدیر و وجود اشاره دارد. شاعر از گذر زمان و تأثیرات حوادث بر روح و دل انسان صحبت می‌کند. او به زیبایی و فراموشی گذشته‌ها اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه لحظات تلخ و شیرین زندگی بر وجود آن‌ها اثر می‌گذارد. همچنین، شاعر به صلح و آرامش در دل و تلاش برای رسیدن به حقیقت و هنر اشاره می‌کند و به این نتیجه می‌رسد که با وجود چالش‌ها و مشکلات، باید به مسیر خود ادامه داد و از هر آنچه گذشته است، آموخت.