غزل شمارهٔ ۱۹۶۶ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زلفش به هر دو دست عنانم گرفته است
ابروی او به پشت کمانم گرفته است
من چون هدف نمی روم از جای خویشتن
پیکان او عبث به زبانم گرفته است
چون از میان خلق نگیرم کناره ای؟
فکر کنار او به میانم گرفته است
آتش چگونه دست و گریبان شود به خار؟
عشق ستیزه خوی، چنانم گرفته است
صائب چو ابر گریه اگر می کنم رواست
آتش چو برق در رگ جانم گرفته است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و احساساتی عمیق میپردازد. شاعر بیان میکند که زلف محبوبش او را به شدت تسخیر کرده و ابروی او بهگونهای است که قلبش را به تصرف درآورده است. او نمیتواند از عشق خود فرار کند و خود را از آن دور کند، زیرا هر جا که میرود، یاد او را با خود دارد. شاعر به این نکته میپردازد که عشق او به نوعی درد و رنج است و در عین حال مانند آتش و برق در وجودش شعلهور است. در پایان، او به اشکهایش به عنوان نشانهای از درد و اندوه عشق اشاره میکند.