غزل شمارهٔ ۱۹۷۰ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است
پرهیز را شکسته به جا اوفتاده است
گردید توتیای قلم استخوان، هنوز
سنگ ملامت از پی ما اوفتاده است
بر روی دست باد مرادست کشتیم
کارم ز ناخدا به خدا افتاده است
بر دوش دار از تن منصور سر ببین
آتش کجا، سپند کجا اوفتاده است
یک گل زمین ز سایه دولت شکفته نیست
گویا گره به بال هما اوفتاده است
صد بار بیش حاصل چین از میانه برد
زلفش کنون به فکر صبا اوفتاده است
صائب چگونه سر ز گریبان برآوریم؟
شغل سخن به گردش ما اوفتاده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جذابیت و عشق به فردی خاص است که شاعر احساس میکند دلش در دام هوسهای او گرفتار شده است. شاعر به شکستن محدودیتها و قید و بندها اشاره میکند و نشان میدهد که به خاطر عشق، در مسیر دشواری قرار گرفته است. او همچنین با استعاراتی مانند "آتش" و "گل"، به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند و در نهایت میگوید که چگونه نمیتواند از این احساسات رهایی یابد و اینکه گویای داستان زندگیاش است. در مجموع، شعر توصیفکننده تنیدگی عواطف و دشواریهای عشق و محبت است.