غزل شمارهٔ ۱۹۷۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روی شکفته شاهد جان فسرده است
آواز خنده شیون دلهای مرده است
دخل تو گرچه جز نفسی چند بیش نیست
خرجت ز کیسه نفس ناشمرده است
چون غنچه این بساط که بر خویش چیده ای
تا می کشی نفس همه را باد برده است
سیلاب را ز سایه زمین گیر می کند
کوه غمی که در دل من پا فشرده است
صائب چو موج از خطر بحر ایمن است
هر کس عنان به دست توکل سپرده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف وضعیت روحی و زندگی انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که زندگی همچون غنچهای شکفته است که با وجود خندیدن، دلهای بسیاری دچار ناامیدی و غم هستند. او از ناپایداری وجود انسان سخن میگوید و اشاره میکند که هرچند نفس انسان محدود است، اما هزینههای او از سرمایه نفس او بیشتر شده است. همچنین به تضاد بین آرامش ظاهری و غم عمیق درونی اشاره میکند. در نهایت، شاعر به اهمیت توکل به خدا اشاره کرده و بر این نکته تأکید میکند که افرادی که به خدا اعتماد دارند، از خطرات زندگی در امان هستند.