غزل شمارهٔ ۱۹۷۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شیرین تبسمی که مرا راه دین زده است
از موم، مهر بر دهن انگبین زده است
خواهد به خون شکست خمار شبانه را
مستی که شیشه دل ما بر زمین زده است
دیگر چه گفته اند که آن یار دلنواز
از زلف باز کرده گره، بر جبین زده است؟
غافل ز نقشبند کند اهل هوش را
نقشی که بر رخ تو خط عنبرین زده است
جان می دهد چو شمع برای نیم صبح
هر کس تمام شب نفس آتشین زده است
کاری است کار عشق که از شوق دیدنش
شیرین مکرر آینه را بر زمین زده است
روشن کند به چهره دو صد شمع کشته را
شوخی که بر چراغ دلم آستین زده است
نقش امید ساده دلان بیشتر شده است
هر چند غوطه در سیهی آن نگین زده است
صائب نمانده است دل ساده در جهان
از بس که خامه ام رقم دلنشین زده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف زیباییهای معشوق و احساسات عاشقانهاش میپردازد. او از تبسم شیرین معشوق صحبت میکند که او را به راه دین و عشق کشانده است. شاعر به شوق و اشتیاقی که برای دیدن محبوب دارد اشاره میکند و میگوید که عشق او چنان شدید است که حتی شمعها نیز جان میدهند. همچنین به زیباییهای ظاهری و تاثیرات عمیق معشوق بر دلهای دیگران اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که عشق و زیبایی به قدری قوی است که همه را تحت تاثیر قرار داده و دلها را به وجد میآورد.