نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از مروت نیست چیدن غنچه نشکفته را

چون صدف کن پرده داری گوهر ناسفته را

سینه اهل تعلق شاهراه تفرقه است

میهمان باشد کثافت، خانه نارفته را

در دل تنگ است فتح الباب ها عشاق را

خنده ها در پرده باشد غنچه نشکفته را

دیده بیدار نگذارد اگر پایی به پیش

قطع کردن سخت دشوارست راه خفته را

خودسران سررشته پرواز را گم می کنند

سر مده در صید دل ها کاکل آشفته را

پاک چون گردند دل ها، فیض نازل می شود

می رسد از غیب مهمان، خانه های رفته را

با سیه بختی شود آسان ره دور عدم

می توان طی کرد در شب زود راه خفته را

خامشی را رتبه بالا(تر) بود صائب ز نطق

قدر و قیمت بیش باشد گوهر ناسفته را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی به مسائلی چون عشق، ارتباطات انسانی و ارزش‌های انسانی پرداخته است. شاعر اشاره می‌کند که به هیچ وجه درست نیست که غنچه‌ای که هنوز نشکفته را بچینیم، زیرا این کار به مروت و مهربانی نمی‌خورد. او به اهمیت دل‌های پاک و بی‌آلایش اشاره دارد و بیان می‌کند که در چنین شرایطی، فیض و برکت الهی به دل‌ها می‌رسد. همچنین اشاره می‌شود که مسیر عشق پر از چالش‌هاست و دل‌های عاشق باید تحمل کنند. شاعر به ویژگی خاموشی و سکوت نیز اشاره می‌کند و می‌گوید که گاهی خاموشی از گفتن بیشتر ارزش دارد. در نهایت، متن به زیبایی و پیچیدگی‌های روابط انسانی و تأثیر آنها بر دل‌های خفته اشاره دارد و تلاش برای درک و عشق را مهم می‌داند.