نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلفریبی چون به جولان آورد آن ماه را

مرد می باید نگه دارد عنان آه را!

غافلان را گوش بر آواز طبل رحلت است

هر تپیدن قاصدی باشد دل آگاه را

عشق مستغنی است از تدبیر عقل حیله گر

شیر کی سازد عصای خود دم روباه را؟

چون شود هموار دشمن، احتیاط از کف مده

مکرها در پرده باشد آب زیر کاه را

خودنمایی پرده برمی دارد از بالای جهل

نیست عیبی در نشستن جامه کوتاه را

یوسف از مصر غریبی شکوه کافر نعمتی است

یادداری جامه خود کرده بودی چاه را!

بر تهی آغوشی خود گریه صائب می کنم

چون ببینم هاله در آغوش گیرد ماه را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و فریبندگی دنیای عشق و زندگی اشاره دارد. شاعر از دلفریبی ماه سخن می‌گوید که باید مردی که عاشق است، نگه‌دارنده دل و احساسات خود باشد. در عین حال، غافلان دنیا را نمی‌بینند و از نزدیک شدن به مرگ بی‌خبرند. عشق به خودی خود نیازی به تدبیر و تزویر عقل ندارد، و شاعر به قدرت عشق و تاثیرگذاری آن بر زندگی اشاره می‌کند. همچنین، اشاره به خطرات و مکرهایی که ممکن است در اطراف وجود داشته باشد، ضرورت احتیاط را یادآور می‌شود. در نهایت، شاعر از حسرت و غم دوری صحبت می‌کند و به الهام گرفتن از زیبایی‌ها در عشق پرداخته است.