نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

لبهای خشک، موجه عمان تشنگی است

تبخال آتشین، گل بستان تشنگی است

گر هست اثر ز حسن گلوسوز در جهان

در دودمان شمع شبستان تشنگی است

جنت بود هلاک دل داغ دیدگان

کوثر کباب سینه سوزان تشنگی است

تبخال آتشین به لب سوزناک من

چشمی بود که واله و حیران تشنگی است

حسن برشته ای که جگر را کند کباب

بی چشم زخم، ریگ بیابان تشنگی است

قطع نظر ز حسن گلوسوز مشکل است

کوثر وگرنه دست و گریبان تشنگی است

رعناترست یکقلم از عمر جاودان

هر مد کوتهی که به دیوان تشنگی است

آگاه نیستی که چه گلهای آتشین

در بوته های خار مغیلان تشنگی است

همواری دلی که طمع داری از حیات

موقوف بر درشتی سوهان تشنگی است

رقص نشاط کشتی عاشق شکست ما

موقوف چارموجه طوفان تشنگی است

شوقم ز خط فزود به آن لعل آبدار

موج سراب، سلسله جنبان تشنگی است

سیری ز زخم تیغ تو نقشی بود بر آب

هر موج ازان محیط، رگ جان تشنگی است

پی می برد ز خشکی لبها به سوز دل

صائب نگاه هر که زبان دان تشنگی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساس شدید تشنگی و درد ناشی از آن می‌پردازد. شاعر از لب‌های خشک، تبخال و آتش آن به عنوان نمادهایی از تشنگی یاد می‌کند و می‌گوید که این تشنگی در حقیقت نشانه‌ای از شوق و عشق عمیق است. او به زیبایی‌ها و دردسرهای عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که زیبایی‌های واقعی در سختی‌ها و دشواری‌ها پنهان است. شاعر در نهایت می‌گوید که این احساس تشنگی نه تنها در جسم، بلکه در روح و جان او نیز وجود دارد و هیچ کس نمی‌تواند از آن فرار کند. تشنگی‌ای که به نوعی نماد برآورده نشدن آرزوها و آرمان‌های اوست.