نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل شود شاد از شکست آرزو آزاده را

این سبو از خود برآرد در شکستن باده را

روی شرم آلود گل را باغبان در کار نیست

حاجب و دربان نمی باید در نگشاده را

کاروان شوق را درد طلب رهبر بس است

راه پیمای جنون زنار داند جاده را

در دل روشن ندارد ره تمنای بهشت

نقش یوسف می کند مغشوش لوح ساده را

با حضور دل هوای خلد کافر نعمتی است

چند خواهی نسیه کرد این نعمت آماده را؟

نیست محو یار را اندیشه از زهر فنا

تلخی مرگ است شکر، مور شهد افتاده را

سرو از فکر لباس عاریت آسوده است

جامه از پیکر بروید مردم آزاده را

زان جهان قانع به دنیا گشت حرص زردرو

برگ کاهی می دهد تسکین، دل بیجاده را

نیست خالص طاعت حق تا نگردد کشته نفس

می کند این خون نمازی دامن سجاده را

تا به روی پرده سوز یار چشم افکنده است

نیست پروای دو عالم صائب آزاده را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی موضوعاتی چون عشق، آرزو، آزادی و رابطه انسان با دنیا و خدا می‌پردازد. شاعر از شکست آرزوها به عنوان راهی برای شاد کردن دل انسان حرف می‌زند و اشاره می‌کند که در دل جنگ و جدل‌های دنیوی، انسان باید از عشق و شوق درونی خود پیروی کند. باغبان که نماد زندگی و تلاش است، به گل‌هایی که شرم دارند، توجهی نمی‌کند، و در این عالم، گاهی از درد و غم می‌توان به شادی و حقیقت رسید. شاعر می‌گوید که حقیقت، بر سر افکار و آرزوهای ما سایه می‌افکند و انسان باید از بندهای دنیا رها شود تا به نیایش و حقیقت نائل آید. شاعر همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که زندگی بدون عشق و توجه به خدا خالی و بی‌معناست و تنها وقتی انسان به تمام و کمال خدا را می‌پرستد که از خودپرستی و مرگ ترس نداشته باشد. در نهایت، او اشاره می‌کند که آسایش و آرامش در زندگی دنیوی در محدودیت و قناعت با آن حاصل می‌شود و انسان‌های آزاد باید به این حقیقت دست یابند.