نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۵۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست

در ساز، نغمه را خبر از گوشمال نیست

آزادگان ز خست افلاک فارغند

سرو بهشت را غمی از خشکسال نیست

روشندلان ز مرگ محابا نمی کنند

خورشید را ملاحظه ای از زوال نیست

اظهار فقر کار فرومایگان بود

آنجا که فقر هست زبان سؤال نیست

از پاشکستگان چراغ است تیرگی

در هر سری که عقل بود بی ملال نیست

در کیش ما که لاف تمامی بود ز نقص

اظهار نقص هر که کند بی کمال نیست

اهل کمال را لب اظهار خامش است

منت پذیر ماه تمام از هلال نیست

صائب هزار پله ز خاکم فتاده تر

در وادیی که نقش قدم پایمال نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی وضعیت روح و جسم انسان‌ها می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که آزادگان از دغدغه‌های دنیوی و مشکلات فکری آزادند و به مشکلات طبیعی چون خشکسالی و زوال توجهی ندارند. او همچنین به اهمیت عقل و کمال اشاره می‌کند و می‌گوید که نیکان و اهل کمال فقر و نقص را نمی‌پذیرند، ولی در عین حال، انسان‌ها با وجود نقص‌ها و شکست‌ها نیز باید به جستجوی نور و فهم بپردازند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که در مسیر زندگی، خواه و ناخواه با موانع و سختی‌ها مواجه خواهیم شد، اما نباید این موانع ما را عقب‌نشینی کند.