نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۵۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا زنده ایم قسمت ما غیر داغ نیست

پروانه نجات به نام چراغ نیست

در زیر آسمان که نفس می کشد به عیش؟

در تنگنای بیضه نسیم فراغ نیست

ناصح ز پنبه کاری داغم به جان رسید

دوزخ حریف این جگر تشنه داغ نیست

تا کی من و نسیم گریبان هم دریم؟

سودای زلف کار من بی دماغ نیست

مذهب حریف تندی مشرب نمی شود

کو توبه ای که حلقه به گوش ایاغ نیست؟

پروانه ایم، لیک نسوزیم خویش را

در محفلی که روغن گل در چراغ نیست

زورش کجا به چشم تماشاییان رسد؟

بلبل حریف رخنه دیوار باغ نیست

سیماب شوق کشته نگردد به هیچ تیغ

در بحر، قطره موج صفت بی سراغ نیست

عاجز کشی نه شیوه طبع بلند ماست

بر بال این هما قم خون زاغ نیست

صائب میان این همه آتش نفس که هست

یک دل بجو کز این غزل تازه داغ نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان درد و رنج عاشقانی می‌پردازد که در جستجوی عشق و زیبایی‌اند، اما با مشکلات و موانع رو‌به‌رو هستند. شاعر می‌گوید که در زندگی، تا زمانی که زنده‌ایم، بخشی از ما دائماً در آتش عشق و آرزوهایمان می‌سوزد و هیچ نشانه‌ای از رهایی وجود ندارد. او به تضادهای عشق و طبیعت پرداخته و احساس بی‌پناهی و ناامیدی را در این مسیر توصیف می‌کند. همچنین اشاره به این دارد که در جایی که محبت و زیبایی وجود ندارد، نمی‌توان به راحتی زیست و ارتباط برقرار کرد. به طور کلی، شعر نمایانگر گزندگی عشق و جستجو برای یافتن معنای واقعی در زندگی است.