نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۵۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از چشم ما سرشک فشاندن کمال نیست

این خانه را به آب رساندن کمال نیست

ظلم است تیغ بر سپر افکندگان زدن

ناخن به داغ لاله رساندن کمال نیست

با ما ستاره سوختگان دشمنی بس است

نشتر به خون مرده خلاندن کمال نیست

دست تعدی از سر پیران کشیده دار

پشت کمان به خاک رساندن کمال نیست

از خاکمال، سایه محابا نمی کند

افتاده را به خاک کشاندن کمال نیست

دنیا و آخرت چه بود با وجود حق؟

بر هیچ و پوچ دست فشاندن کمال نیست

در پنجه تصرف اگر هست جوهری

در مغز سنگ ریشه دواندن کمال نیست

داری اگر براق تجرد به زیر ران

بر پشته سپهر جهاندن کمال نیست

برد قمار عشق به مقدار سادگی است

بر کاینات نقش نشاندن کمال نیست

آن را که بر جنون نزد از بوی نوبهار

ناخن به چوب گل نپراندن کمال نیست

زان خرمنی که خوشه پروین در او گم است

بر مور دانه ای نفشاندن کمال نیست

صائب مگو به مردن بیدرد حرف عشق

آب خضر به خاک فشاندن کمال نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نقد رفتارهای نادرست و کمال‌طلبی‌های بی‌مورد می‌پردازد. شاعر می‌گوید که ابراز احساسات و گریه کردن تنها نشانه‌ی کمال نیست و تحقیر و ظلم نیز در برابر دیگران جفا به حساب می‌آید. او به جنگ و قساوت اشاره می‌کند و بر اهمیت محبت و دوستی تأکید می‌کند. همچنین، از پوچی تلاش‌هایی که هیچ نتیجه‌ای ندارد صحبت می‌کند و می‌گوید که بر کیهان تاثیری گذاشتن در شرایط نادرست کمال نیست. در مجموع، پیام این شعر دعوت به انجام کارهای معنادار و انسانی است، نه صرفاً تلاش برای نشان دادن کمال در امور بی‌اهمیت.