نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ماتم سرای خاک مقام نظاره نیست

اینجا گلی بغیر گریبان پاره نیست

در زیر تیغ حادثه پر دست و پا مزن

کاین درد را به جز سر تسلیم چاره نیست

از زاهدان خشک مجو پیچ و تاب عشق

ابروی قبله را خبری از اشاره نیست

ما درد را به داغ مداوا نموده ایم

بیچاره در قلمرو ما غیر چاره نیست

ما را ز دور چرخ مترسان که گوش ما

در حلقه تصرف این گوشواره نیست

دل نیست گوهری که به کس رایگان دهند

در یتیم، مهره هر گاهواره نیست

در لافگاه عشق که افتادگی است باب

هر کس ز خود پیاده نگردد، سواره نیست

خضر مسافران توکل عزیمت است

سیل بهار همسفر استخاره نیست

در چشمه سار باده اگر شستشو دهی

هر پاره دل تو کم از ماهپاره نیست

در تنگنای دل نگریزد، کجا رود؟

صائب حریف دیده شور ستاره نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ مفاهیم عمیق زندگی و عشق است. شاعر به ماتم و غم اشاره کرده و بیان می‌کند که در دنیا چیزی به جز غم و درد وجود ندارد. او تأکید می‌کند که باید با تسلیم به مشکلات روبرو شویم و عشق واقعی را در پیچیدگی‌های زندگی جستجو نکنیم. عشق و دل، گوهری گران‌بها هستند که به راحتی به کسی داده نمی‌شوند. شاعر همچنین به نیاز به توکل و اعتماد در زندگی اشاره کرده و می‌گوید که در مسیر عشق، کسانی گلایه ندارند که خود را از خودخواهی رها کنند. در نهایت، او به تلاش و جستجوی دل در میان مشکلات زندگی اشاره می‌کند.