نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را زبان شکوه ز جور زمانه نیست

یاقوت وار آتش ما را زبانه نیست

با قد خم کسی که شود غافل از خدا

در خانه کمان، نظرش بر شانه نیست

افغان که ناله من برگشته بخت را

در گوش خوابناک تو ره چون فسانه نیست

حسن تو منتهی شده و صبر من تمام

تنگ است وقت ما و تو، جای بهانه نیست

گر جرم من ز ریگ روان است بیشتر

شکر خدا که رحمت حق را کرانه نیست

چون چشم وا کنم، که به وحشی غزال من

مد نگاه گرم، کم از تازیانه نیست

شرب مدام، زندگی جاودان بود

آب حیات، غیر شراب شبانه نیست

از موج، تازیانه گلگون می بس است

حاجت به ساز کردن چنگ و چغانه نیست

افسردگی زم و زمان را گرفته است

فرقی میان پیر و جوان زمانه نیست

قانع به خاکساریم از اوج اعتبار

صائب به صدر، چشم من از آستانه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در برابر سختی‌ها و مشکلات زمانه است. شاعر از بی‌رحمی و ناعدالتی روزگار شکایت دارد و از دوری محبوبش ابراز ناامیدی می‌کند. او به زیبایی محبوب اشاره می‌کند و از صبر خود در برابر مشکلات می‌گوید. شاعر با استفاده از استعاره‌های مختلف، نشان می‌دهد که عشق و زندگی همچنان ارزشمند هستند و مرگ و ناامیدی را نمی‌تواند بر آن‌ها غلبه کند. در نهایت، او به رضایت از وضعیت خود و پذیرش محدودیت‌ها اشاره می‌کند.