نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۸۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آسان نمی توان به سراپای ما گذشت

نتوان به بال موج ز دریای ما گذشت

آیینه اش ز گرد خجالت سیه مباد

سیلی که بر خرابه دلهای ما گذشت

روشن شدش که دیده بینا نداشته است

خورشید تا به دیده بینای ما گذشت

یوسف به سیم قلب فروشی است کار ما

مغبون شود کسی که ز سودای ما گذشت

شد تیر روی ترکش زورین کشان فکر

هر مصرعی که بر لب گویای ما گذشت

چون اشک شمع تا مژه بر یکدگر زدیم

داغ تو از سرآمد و از پای ما گذشت

چون تیر کز دو خانه به یک بار بگذرد

از هر دو کون، همت والای ما گذشت

ما این بساط کز دل صد پاره چیده ایم

صائب نمی توان ز تماشای ما گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و روز انسان‌ها و دل شکستگی‌هایشان می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عبور از عمق احساسات و دردهای انسان‌ها آسان نیست و آنچه بر دل‌ها گذشته، زخم‌هایی را به یادگار گذاشته است. او به ناتوانی انسان در درک و پذیرش زیبایی‌ها و حقیقت‌ها اشاره می‌کند و خاطرنشان می‌سازد که برخی افراد به راحتی از کنار عشق و احساسات عمیق عبور می‌کنند. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید می‌کند که آنچه بر دل‌ها گذشته، نشانه‌ای از عمق رنج‌ها و تلاطم‌های روحی است که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت.