نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۸۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کارم شب وصال به پاس نظر گذشت

فصل بهار من به ته بال و پر گذشت

دامان بیخودی مده از کف به حرف عقل

از بیم راهزن نتوان زین سفر گذشت

دلبستگی نتیجه نقصان بینش است

تا چشم باز کرد صدف از گهر گذشت

ای کاش صرف مشق جنون می شدی تمام

از زندگانی آنچه به کسب هنر گذشت

گر سر رود، ز تیغ فنا سر نمی کشم

نتوان به تلخرویی بحر از گهر گذشت

هر زنده دل که بر خط تسلیم سر نهاد

چون خون مرده از خطر نیشتر گذشت

اشکم هزار مرحله از دل گذشته است

چون رهروی که گرم شد از راهبر گذشت

تا همچو شمع پای نهادم درین بساط

عمرم به گریه شب و آه سحر گذشت

دل را دست دار که موج سبک عنان

با کشتی شکسته ز بحر خطر گذشت

نقصان نکرده است کسی از گذشتگی

وصل نبات یافت چو بید از ثمر گذشت

صائب گرفت دامن عمر رمیده را

بر خاک هر که سایه آن سیمبر گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساساتی عمیق و تفکر درباره زندگی، عشق و گذر زمان می‌پردازد. شاعر به تجربیاتی که در زندگی داشته اشاره می‌کند، از جمله سختی‌ها و غم‌های ناشی از عشق و فراق. او تأکید می‌کند که دلبستگی و وابستگی نتیجه کمتری از آگاهی و بینش است و برای رسیدن به حقیقت باید از هنجارها و ترس‌ها گذشت. زندگی او پر از اشک و گریه بوده و او با یادآوری لحظات تلخ و شیرین، پیامدهای فنا و پذیرش سرنوشت را بررسی می‌کند. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که گذشتگی و فداکاری می‌تواند به نتایج مثبت و رشد شخصی منجر شود.