نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۸۵ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روزی که حرف عشق مرا بر زبان گذشت

چون خامه مد زخم من از استخوان گذشت

هر رخنه قفس دری از فیض بوده است

صد حیف ازان حیات که در آشیان گذشت

یک بار دست در کمر بلبلان نزد

این موج گل که از کمر باغبان گذشت

شد پرده های دیده روشن، قماش ما

از بوی یوسفی که بر این کاروان گذشت

تا روی آتشین تو بی پرده شد ز شرم

آیینه همچو آب ز آیینه دان گذشت

برجسته مصرعی است ز دیوان زندگی

چون نی ز عمر آنچه مرا در فغان گذشت

بی حاصلی نگر که شماریم مغتنم

از زندگانی آنچه به خواب گران گذشت

پیغام وبوسه نیست تسلی فزای من

بازآ که اشتیاق من از این و آن گذشت

صائب ز صبح شیب و سرانجام آن مپرس

چون موسم شباب به خواب گران گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر تجربه‌های عاشقانه و دردهای ناشی از عشق را بیان می‌کند. او با یادآوری لحظه‌ای که عشق را با زبانش مطرح کرده است، به عمق زخم‌های عاطفی‌اش اشاره می‌کند. شاعر به زندگی و گذر زمان اندیشیده و افسوس می‌خورد که حیاتش به سادگی و بدون ثمر عبور کرده است. همچنین اشاره به بوی خوش و زیبایی‌هایی دارد که لحظات را تحت تاثیر قرار می‌دهد، اما در عین حال از ناکامی‌ها و حسرت‌هایش نیز سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از احساس تنهایی و اشتیاقش برای بازگشت به عشق صحبت می‌کند و به گذر زمان و جوانی که به خواب رفته است، اشاره می‌کند.