نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از غبار خط فزون شد روشنایی دیده را

توتیای چشم باشد خاک، طوفان دیده را

دیده یعقوب می خواهد نسیم پیرهن

نیست هر نادیده لایق جامه پوشیده را

گرچه باشد صیقل زنگ کدورت ماه عید

ناخن الماس باشد، داغ ماتم دیده را

خود حساب از پرسش روز حساب آسوده است

نیست پروایی ز میزان مردم سنجیده را

می نمودم وحشت از کثرت، ندانستم که خار

از گریبان سر برآرد دامن برچیده را

چند باشم زان رخ مستور، قانع با خیال؟

در گریبان تا به کی ریزم گل ناچیده را؟

بی قراری های دل زنگ کدورت را فزود

پایکوبی آب شد این سبزه خوابیده را

بهره زان موی میان نازک خیالان می برند

در نیابد هر کسی این معنی پیچیده را

زلف با افتادگی بر سر کشان غالب شود

فتح باشد در رکاب این رایت خوابیده را

نیست جز انسان کسی شایسته اوصاف حق

شاه می بخشد به خاصان جامه پوشیده را

سخت تر گردد گره، هر گاه صائب تر شود

باده هیهات است بگشاید دل غم دیده را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی حالات درونی و عواطف انسانی می‌پردازد. شاعر از روشنایی و غبار چشم، خواسته‌های پنهان دل و بالا رفتن درد و مشکلات سخن می‌گوید. در این غزل، به طرز احساس و تفکر انسان در مواجهه با سختی‌ها و نتایج آنان اشاره می‌شود. همچنین، نکاتی درباره زیبایی، آفات تنهایی و غم و اندوه ناشی از جدایی مطرح می‌شود. شاعر به درک عمیق‌تری از زندگی اشاره کرده و از انسان به عنوان موجودی شایسته‌ی اوصاف والای حق یاد می‌کند. در نهایت، به ناکامی‌ها و چالش‌های احساسی که ناشی از گره‌خوردگی زندگی هستند، پرداخته می‌شود.