نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

صبح شکوفه چون کف سیل بهار رفت

خوش موسمی ز کیسه لیل و نهار رفت

خون می چکد ز غنچه منقار بلبلان

زین نقد تازه کز گره روزگار رفت

آمد به موج لاله و گل بحر نوبهار

مانند کف، شکوفه سبک بر کنار رفت

از دفتر شکوفه، بجا یک ورق نماند

ایام مد کشیدن ابر بهار رفت

گنجی که از شکوفه برون داده بود خاک

در یک نفس به باد چو زر نثار رفت

نقدی که از شکوفه چمن جمع کرده بود

یکسر به هرزه خرجی باد بهار رفت

بی سکه خرج کرد زر خویش را تمام

زین بوستان شکوفه عجب نامدار رفت

دوران اعتدال نسیم چمن گذشت

از سینه جهان، نفس بی غبار رفت

ناسور شد جراحت منقار بلبلان

از بس که خون ناله ازو در بهار رفت

خط بنفشه ری به پژمردگی گذاشت

ریحان و گل به سرعت دود و شرار رفت

تا گشت تازیانه قوس قزح بلند

چون کاروان برق، سبک لاله زار رفت

قسمت چو نیست، فایده برگ عیش چیست؟

نرگس پیاله داشت به کف، در خمار رفت

تا با گل شکفته شبی را به روز کرد

خونها ز چشم شبنم شب زنده دار یافت

رو باز پس ز شور قیامت نمی کند

هوشی که در رکاب نسیم بهار رفت

ساقی، ترا که دست و دلی هست می بنوش

کز بوی باده دست و دل من ز کار رفت

خوش وقت رهروی که درین باغ چون نسیم

بی اختیار آمد و بی اختیار رفت

واشو چو غنچه، ای گره دل به زور خود

اکنون که دست عقده گشایان ز کار رفت

صائب مپرس حال دل عندلیب را

جایی که لاله با جگر داغدار رفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به وصف زیبایی‌های بهار و زوال آن می‌پردازد. تصویری از توجه به شکوفه‌ها و لاله‌ها به عنوان نمادهای فصل بهار ارائه می‌دهد، اما به تدریج به پژمردگی و زوال آن‌ها اشاره می‌کند. طبیعت به سرعت در حال تغییر است و لحظات خوشی که در بهار تجربه شده، به سرعت از بین می‌رود. بلبلان و گل‌ها در این فصل پر از زندگی و شادابی هستند، اما با گذشت زمان و وزش باد، این زیبایی‌ها نیز به فنا می‌روند. شاعر بر این نکته تأکید دارد که با گذشت ایام، هیچ چیزی در این عالم پایدار نیست و باید از زیبایی‌های لحظه‌ای بهره‌برداری کرد. در نهایت، او از حال دل دیگران می‌پرسد و غم و اندوهی را که با زوال زیبایی‌ها به وجود می‌آید، به تصویر می‌کشد.