نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل راه اشک گرم به مژگان تر گرفت

افسوس کاین گره سر راه گهر گرفت

چشمم سفید ناشده، آمد نسیم وصل

پیش از شکوفه نخل امیدم ثمر گرفت

تا سایه کرد بر سر من آفتاب عشق

بر هر زمین که سایه ام افتاد، در گرفت

عشق از طواف کعبه مرا بی نیاز کرد

این سیل تندرو، ز رهم سنگ بر گرفت

روی ترا به لانه حمرا چه نسبت است؟

نظاره تو شم مرا در گهر گرفت

بی پختگی ز عمر حلاوت مدار چشم

بادام سبز را نتوان در شکر گرفت

صائب جریده شو که سکندر ز آب خضر

زان ناامید شد که پی راهبر گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و عاطفی، احساسات عاشقانه و تنهایی خود را به تصویر می‌کشد. او با اشاره به اشک‌ها و گره‌ها، بیان می‌کند که عشق و وصال برایش دشوار است و هر چه بیشتر در جستجوی عشق برمی‌آید، بیشتر به چالش‌ها و موانع برخورد می‌کند. همچنین بر اهمیت عشق و نقش آن در زندگی‌اش تأکید می‌کند و از مشکلات و ناامیدی‌های ناشی از عدم وصول به معشوق سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر به حکمت‌های زندگی و دشواری‌های آن اشاره می‌کند و به کنایه از سکندر یاد می‌کند که گاهی حتی بزرگ‌ترین شخصیت‌ها نیز در جستجوی راه خود ناامید می‌شوند.