نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۹۴ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر زنده دل که جا به مقام رضا گرفت

از تیغ، فیض سایه بال هما گرفت

شد وحشتم ز عالم صورت زیادتر

چندان که بیش آینه من جلا گرفت

با بی بصیرتی به دلیل اعتماد نیست

طفلی ز دست کور تواند عصا گرفت

از سیم و زر به هر چه فشاندیم آستین

در وقت احتیاج، همان دست ما گرفت

سهل است پاک ساختن ره ز رهزنان

آسان نمی توان سر راه از گدا گرفت

عشق غیور، عقل ما هیچکاره کرد

طوفان عنان کشتیم از ناخدا گرفت

بعد از هزار سال که شد چرخ مهربان

پای به خواب رفته ما را حنا گرفت

خود را به آستان کس بیکسان رساند

هر کس به بیکسی ز کسان التجا گرفت

چون نخل میوه دار، دل بردبار ما

سنگی ز هر طرف که رسید از هوا گرفت

شد دست کوتهم به رسایی امیدوار

روزی که شانه دامن آن زلف را گرفت

شوخی که ریخت خون من بیگناه را

اول به مزد دست ز من خونبها گرفت

خواب سبک، گران شود از خوابگاه نرم

شبنم ز روی بستر گل چون هوا گرفت؟

از بخت سبز شیشه پر باده است داغ

سروی که جای بر لب آب بقا گرفت

خون امیدوار مرا پایمال کرد

مشاطه ای که دست ترا در حنا گرفت

فرش است در سرای فقیران حضور دل

نتوان شکستگی ز نی بوریا گرفت

صائب ز توتیا ندهد آب، چشم خویش

هر دیده ای که سرمه ازان خاک پا گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مضامینی چون تسلیم به تقدیر، عشق، و تجارب زندگی می‌پردازد. شاعر از مقاماترضا (رضایت) صحبت کرده و بیان می‌کند که هر کسی که به این مقام برسد، از الطاف الهی بهره‌مند می‌شود. او همچنین به وابستگی انسان‌ها به یکدیگر و نیاز آنها به کمک یکدیگر اشاره می‌کند. در عین حال، احساسات عمیق و گاهی دردناک عشق و زندگی را با نمادهایی چون نخل میوه‌دار و شبنم بر بستر گل به تصویر می‌کشد. شاعر به سختی‌ها و چالش‌های زندگی نیز پرداخته و اشاره می‌کند که تسلط بر آنها همیشه آسان نیست. در نهایت، او به ضعف‌ها و امیدهای انسان‌ها اشاره می‌کند که در حیات خود با آن مواجه‌اند.