غزل شمارهٔ ۲۰۹۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بتوان به آه کام دل از آسمان گرفت
زور کمان به گرمی آتش توان گرفت
می بایدش ز حاصل ایام دست شست
سروی که جای بر لب آب روان گرفت
از ترکتاز عشق شکایت چسان کنم؟
کاین لشکر از سپاه من اول زبان گرفت
از وعده دروغ دل از دست می دهیم
یوسف به سیم قلب ز ما می توان گرفت
دندان به دل فشار که آب حیات رفت
هر تشنه کاین عقیق به زیر زبان گرفت
چون صبح هر که سینه خود را نمود صاف
عالم چو آفتاب به تیغ زبان گرفت
صائب ز خود برآی که چون تیغ آبدار
هر کس برون ز خویشتن آمد جهان گرفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون عشق، شکایتها، امید و حقیقت میپردازد. شاعر از کشمکشهای دل در عشق و دروغهای وعده داده شده صحبت میکند. او اشاره دارد به اینکه چگونه انسانها در جستجوی محبت و حقیقت هستند ولی در نهایت باید از گذشته و موانع عبور کنند. همچنین به قدرت کلام و اثرگذاری آن بر احساسات و شناخت اشاره میشود. شعر به این نکته اشاره میکند که هر کس با صاف کردن دلش میتواند به درک عمیقتری از جهان برسد. در نهایت، شاعر بینش خود را درباره زندگی و ارتباطات انسانی بیان میکند.