غزل شمارهٔ ۲۱۰۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تنها نه اشک راز مرا جسته جسته گفت
غماز رنگ هم به زبان شکسته گفت
از سنگ سخت تر سخنان در سر شراب
چشم و دهان یار به بادام و پسته گفت!
رازی که بود پرده نشین همچو اشک من
مژگان شوخ چشم به مردم نشسته گفت
شرمنده ام ز خط که سیه بختی مرا
بر روی نازکش به زبان شکسته گفت
صائب تمام شعر تو یکدست و تازه است
این قسم شعرها نتوان جسته جسته گفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان رازها و احساسات عمیق خود میپردازد. او از اشکی که گویی خود رازهایش را فاش میکند صحبت میکند و میگوید که حرفهایش از دلش برآمده و به سختی بیان میشوند. ارتباط بین چشم و دهان یار با اشیایی همچون بادام و پسته نمادی از زیبایی و لطافت است. شاعر همچنین از شرم و غم خود نسبت به وضعیتش میگوید و اشاره میکند که این احساسات به زبانش میآید. در نهایت، شاعر به تازگی و یکدستی شعرهایش اشاره میکند و میگوید که نمیتوان به راحتی این نوع شعرها را سرود.