نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۰۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از حد گذشت وقت سحر آرمیدنت

پستان صبح خشک شد از نامکیدنت

دامان عمر دست و گریبان خاک شد

باقی است همچنان هوس بزم چیدنت

شد شیشه دل دو چشم تو از عینک و هنوز

مشتاق حسن سنگدلان است دیدنت

زینسان که پای عزم تو در خواب رفته است

بسیار مشکل است به منزل رسیدنت

اکنون که در دهان تو دندان بجا نماند

بی حاصل است داعیه لب گزیدنت

با این گرانیی که تو داری چو پای خم

مشکل بود ز کوی مغان پاکشیدنت

چندان هوای نفس عنان ترا گرفت

کز دست رفت قوت از خود رمیدنت

در خون کشید تیر قضا صد هزار صید

از سر نرفت مستی غافل چریدنت

صائب شکسته باش که آخر شکستگی

چون موج می شود پر و بال پریدنت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف احساسات عمیق و دردناک عاشقانه می‌پردازد. گوینده به سحر گذرانده و بی‌خوابی ناشی از عشق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که با وجود گذشت زمان و سختی‌های زندگی، هنوز از رسیدن به معشوق ناامید نیست. در اینجا، گیسوی پرشکاف و مطلوب عشق و همچنین چالش‌های درونی و بیرونی برای رسیدن به آن عشق، بیان می‌شود. همچنین، شکست‌های عشق و وضعیت ناامیدکننده‌ای که به وجود آمده است، نشان‌دهنده دشواری‌های عاشقانه و تلاش برای برقراری ارتباط است. در نهایت، شاعر به پرواز و آزادی عشق و معضلات حاکم بر آن اشاره می‌کند.