نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۱۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بر هر که نظر می فکنم مست و خراب است

بیداری این طایفه خمیازه خواب است

بی اشک ندامت نبود عشرت این باغ

از خنده گل آنچه بجامانده گلاب است

چون اخگرسوزان، دل ما سوختگان را

گر قطره آبی است همین اشک کباب است

دیوان مکافات به ظالم نکند رحم

خط حسن ستمکار ترا پای حساب است

چون ماه نو از دیدن ما چشم مپوشید

کز قامت خم هستی ما پا به رکاب است

هر خیره نگاهی نتواند ز تو گل چید

آتش ز تماشای تو یک چشم پر آب است

با جنگ، بدآموز مرا خوی تو کرده است

مقصود من از نامه نه امید جواب است

دیوار خرابی که عمارت نپذیرد

مستی است که در پای خم باده خراب است

کیفیت می می برم از چهره محجوب

رخسار عرقناک، مرا عالم آب است

در مشت گلی نیست که صد نکته نهان نیست

در دیده صاحب نظران خشت کتاب است

هر کس که خموش است درین میکده صائب

چون کوزه لب بسته پر از باده ناب است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و شوریدگی می‌پردازد. شاعر به زیبایی‌های ظاهری و باطنی عشق اشاره می‌کند و به ناملایمات و دردهای ناشی از عشق اشاره می‌کند. او از زندگی و بیداری کسانی که در خواب و مستی به سر می‌برند انتقاد می‌کند و می‌گوید که بدون اشک و ندامت، لذت‌های زندگی حقیقی نیست. همچنین به عدم بخشش دیوان مکافات برای ظالمین اشاره کرده و به زیبایی و سوزش دل عاشقان می‌پردازد که از دیدن معشوق خود دچار آتش عشق شده‌اند. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که در میان مستی و خراب‌شدن، هیچ چیز جز عشق و صفای آن ارزشمند نیست و هر سکوتی در میخانه می‌تواند نشان از دل پر از عشق داشته باشد.