نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۳۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

درد تو به دلهای سبکروح گران است

تبخال بر آن لب گره رشته جان است

در وصل دل از هجر فزون دل نگران است

آوارگی تیر در آغوش کمان است

بر خاطر آزاده من دست گهربار

چون دست تهی بر دل محتاج گران است

از دل نبرد شوق وطن عزت غربت

در صلب گهر آب همان قطره زنان است

ایمن نتوان گشت ز برگشتگی بخت

پیوست هدف را خطر از پشت کمان است

در قافله ریگ روان پیش و پسی نیست

پس مانده این مرحله از پیشروان است

حیرت زدگان را نبود بهره ای از وصل

در دامن گل دیده شبنم نگران است

در بال و پر عزم، مرا کوتهیی نیست

سنگ ره من کاهلی همسفران است

بیتابی ذرات جهان در طلب حق

در شیشه ساعت سفر ریگ روان است

صائب نگه گرم در آن چشم سیه مست

برقی است جهانسوز که در ابر نهان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به درد و رنج عمیق انسان‌ها اشاره دارد که در پی وصال و عشق هستند. شاعر می‌گوید که درد و غم وجود انسان را سنگین می‌کند و احساسات عمیق او را در بر می‌گیرد. هجر و جدایی باعث نگرانی دل می‌شود و در عین حال، برآورده نشدن آرزوها و دوری از وطن، غم و غربت را به همراه دارد. همچنین، شاعر به ناکامی و عدم بهره‌مندی از وصال اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که تلاش‌ها و عزم او در جستجوی هدف از کمان زندگی، با چالش‌ها و موانع مواجه است. در نهایت، او به زیبایی و عمق عشق و شوق زندگی اشاره می‌کند که در پس این چالش‌ها نهفته است.