نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۵۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مرغی که رمیدن ز جهان بال و پر اوست

از عرش گذشتن سفر مختصر اوست

عشق و محیطی است که دلها گهر اوست

نیلی رخ افلاک ز موج خطر اوست

عشق تو همایی است که دولت اثر اوست

بر هم زدن هر دو جهان بال و پر اوست

شیرینی جان چاشنی خنده ندارد

این شیوه جانسوز همین با شکر اوست

سیری ز تماشای خود آن حسن ندارد

تا آینه دیده ما در نظر اوست

چشم تو چه خونها که کند در دل مردم

زان فتنه خوابیده که در زیر سر اوست

شوخی که مرا بی دل و دین ساخته صائب

بتخانه چین پرده نشین نظر اوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف عشق و زیبایی می‌پردازد. او عشق را به عنوان یک پرنده که از عرش می‌گذرد و در عین حال در دل‌ها جواهراتی از خود به جا می‌گذارد، معرفی می‌کند. عشق به عنوان نیرویی قوی و تغییر دهنده عرف و جهان به تصویر کشیده شده است. شاعر به زیبایی چهره محبوب اشاره کرده و بیان می‌کند که این زیبایی در آینه دیده‌اش نشسته است. همچنین به تأثیر عشق بر دل‌ها و همچنین به تأثیرات عاطفی و روحی آن بر انسان‌ها اشاره می‌کند، به گونه‌ای که باعث بی‌تابی و دلتنگی آن‌ها می‌شود. در نهایت، شاعر عشق را به عنوان یک نشانه از پریشانی و زیبایی می‌بیند که در پشت صحنه‌ها رخ می‌دهد.