نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۶۸ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تن بر دل خوش مشرب ما خانه تنگی است

بر گوهر شهوار، صدف کام نهنگی است

در چشم تو گر خوش بود این سقف زراندود

در دیده سودازدگان دامن سنگی است

طوطی که ز شیرین سخنان است، ز وحشت

بر چهره آیینه ما پرده زنگی است

هر مسلک دیگر که کند عقل دلالت

جز دامن صحرای جنون کوچه تنگی است

از سنگدلانی که درین شهر و دیارند

هر کوچه به دیوانه ما شهر فرنگی است

هر حلقه چشمی که در او مردمیی نیست

در دیده صاحب نظران داغ پلنگی است

با گوشه نشینان به ادب باش که صوفی

چون پا نهد از چله برون، تیر خدنگی است

صحرای عدم ساده ازین پست و بلندست

در ملک وجودست اگر صلحی و جنگی است

حیرت زدگان بیخبر از منزل و راهند

در قافله ما نه شتابی نه درنگی است

هر چند که بر چشم تو شوخی است مسلم

پیش دل رم کرده ما آهوی لنگی است

این نغمه ز هر پرده کند جامه مبدل

در هر گلی این آب سبکروح به رنگی است

صائب گل آن است که هموار نگشتی

در راه سلوک تو اگر خاری و سنگی است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف وضعیت انسان‌ها و چالش‌های زندگی می‌پردازد. شاعر به تنگی خانه دل و لزوم جستجوی معانی عمیق‌تر در زندگی اشاره می‌کند. او از زیبایی‌های ظاهری چشم می‌کشد که در باطن ممکن است خالی از معنی باشد. همچنین، نشان می‌دهد که افراد در جامعه، بی‌توجه به واقعیت‌ها، ممکن است در جهان خود به سر ببرند و بی‌خبر از حقیقت زندگی، سردرگم و حیران باشند. شاعر به این نکته می‌پردازد که برای درک عمیق‌تر زندگی و وجود، باید به عمق معانی و چالش‌هایی که در مسیر سلوک وجود دارد، توجه کرد. در نهایت،شاعر بر این باور است که گذر از مشکلات و سختی‌ها، انسان را به شناخت واقعی‌تر و عمیق‌تری از زندگی می‌رساند.