غزل شمارهٔ ۲۱۷۴ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در هر جگری شوری ازین گرم نفس هست
چون صبح، مرا حق نفس بر همه کس هست
اندیشه آزاد شدن فال غریبی است
آن را که خیابان گل از چاک قفس هست
گلبانگ نشاط از دل مجنون نشود کم
چندان که درین بادیه آواز جرس هست
گر نیست مرا در حرم تنگ شکر، بار
سامان به سر دست زدن همچو مگس هست
صائب نشود پخته به خورشید قیامت
در میوه هر دل که رگ خام هوس هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به زیبایی و اهمیت نفس و آزادی اشاره میکند. او میگوید که نفس حق بر همه انسانها تسلط دارد و این امر به ارتباط انسان با طبیعت و احساساتش مرتبط است. اندیشه آزادی و رهایی از قید و بندها برای او جذاب است، بهویژه زمانی که به زیباییهای زندگی اشاره میکند. همچنین، او بیان میکند که عشق و نشاط حتی در سختیها و محدودیتها هم وجود دارد. در نهایت، هیچکس نمیتواند به کمال و پختگی برسد اگر به خواستههای زودگذر دل خود توجه کند.