غزل شمارهٔ ۲۱۷۵ صائب
صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بی دادرس آن کس که فغان چون جرسش هست
خاموش نگردد ز فغان تا نفسش هست
چون رشته محال است کند راست نفس را
آن دانه گوهر که گره پیش و پسش هست
آن کس که کسش نیست، کس اوست خداوند
بیکس بود آن کس که درین خانه کسش هست
غافل نشود یک نفس از بال رساندن
هر مرغ که امید نجات از قفسش هست
در گردن خورشید کند دست حمایل
چون صبح هر آن کس که اثر در نفسش هست
تا هیچ نگردی، نتوانی همه گردید
کز بحر حباب است جدا تا نفسش هست
صائب چه خیال است کند خواب فراغت
چون نفس کسی را که سگی در مرسش هست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم بیپناهی و تنهایی انسانها اشاره دارد. شاعر میگوید که کسی که فریاد او مانند صدای جرس است، هرگز از فریاد زدن خاموش نمیشود. انسانها در دنیا برای رهایی از مشکلات و سختیها، به امید نجات به خداوند توکل میکنند. شاعر همچنین به مفهوم وابستگی به دیگران و عدم وجود کس و کار در دنیا میپردازد. در نهایت، او تأکید میکند که هیچ کس نمیتواند از دایره مشکلات و چالشها فرار کند، مگر اینکه به خداوند پناه ببرد.