نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۸۷ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

لب بسته ما بیخبر از راز جهان نیست

بسیار بود حرف کسی را که زبان نیست

از شرم در بسته روزی نگشاید

روزی ز دل خود بود آن را که دهان نیست

جانها همه از شوق عدم جامه درانند

آرام درین قافله ریگ روان نیست

عاشق خبر از کعبه و بتخانه ندارد

این تیر سبکسیر مقید به نشان نیست

از بستر نرم است گرانخوابی مخمل

بالین اگر از سنگ بود خواب گران نیست

از سنگ سبکبار شود نخل برومند

بر خاک نشینان سخن سخت گران نیست

با اینهمه نعمت که بر این سفره مهیاست

صائب لب بی شکوه به غیر از لب نان نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مفاهیمی چون سکوت و رازهای پنهان جهان اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که ممکن است حرفی وجود داشته باشد که صاحب آن زبانش بسته باشد. روزی فراخواهد رسید که شرم، درها را باز خواهد کرد. جان‌ها از شوق رهایی در تلاش‌اند و در این قافله هیچ آرامشی نیست. عاشق به دنبال کعبه یا معشوق خود نمی‌گردد و احساساتش وابسته به نشانه‌ها نیستند. شاعر همچنین به این نکته اشاره می‌کند که خواب عمیق بر روی تخت نرم لزومی ندارد و حتی بستر سنگی نیز می‌تواند خواب راحتی به ارمغان آورد. او تأکید می‌کند که با وجود نعمت‌های فراوان، برخی افراد تنها به نان روزانه خود اکتفا می‌کنند. این شعر به نوعی نگاهی به درون انسان و دلبستگی‌ها و آرزوهای او دارد.