نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۹۰ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در موج پریشانی ما فاصله ای نیست

امروز به جمعیت ما سلسله ای نیست

فریاد که اسباب گرفتاری ما را

چون حلقه زنجیر ز هم فاصله ای نیست

بی دیده بینا چه گل از خار توان چید؟

رحم است به پایی که در او آبله ای نیست

موقوف به وقت است سماع دل عارف

هر روز در اجزای زمین زلزله ای نیست

از ظرف حریفان نتوان سر به در آورد

در بزم شرابی که تنک حوصله ای نیست

بوی گل و باد سحری بر سر راهند

گر می روی از خود، به ازین قافله ای نیست

صائب ز سر زلف سخن دست ندارد

هر چند به جز گوشه ابرو صله ای نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و تجربیات انسانی می‌پردازد. او به عدم وجود فاصله در مشکلات و پریشانی‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید امروز دیگر جمعیتی وجود ندارد که از هم جدا باشند. فریادها و ناله‌ها به هم نزدیک‌ترند و به عنوان زنجیری به هم پیوسته‌اند. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها به محدودیت‌های زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که در دل عارف، تنها در زمان مناسب می‌توان سماع کرد و خارج از آن، هیچ حرکتی نیست. او نکته‌ای مهم را یادآور می‌شود که در مجالس و زندگی، نمی‌توان به راحتی از مشکلات رهایی یافت. همچنین به زیبایی‌ها و خوشی‌ها اشاره می‌کند که در زندگی تنها به صورت گذرا ظاهر می‌شوند و بر روی خود، نظارت و توجه بیشتری نیاز است. در انتها، شاعر به محدودیت‌های خود در بیان احساسات اشاره می‌کند و می‌گوید هر چند که نقش دیگران در زندگی اهمیت دارد، اما خود او نیز در این زمینه محدود است.