نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۱۳ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

عشق سلطان و عقل دهقان است

رزق دهقان ز عدل سلطان است

عشق چون آفتاب کنعانی

عقل ده گانه همچو اخوان است

کیست گردن ز حکم عشق کشد؟

عشق انگشتر سلیمان است

ظلمات سواد هستی را

مشرب عشق، آب حیوان است

عقل در بارگاه حضرت عشق

منفعل چون نخوانده مهمان است

عقل مرغی است در قفس محبوس

عشق سیمرغ قاف امکان است

عقل فرمان پذیر تکلیف است

عشق سیلاب کفر و ایمان است

آسمان سفره ای است پر نعمت

عشق آن سفره را نمکدان است

اقتدا تا به مولوی کرده است

شعر صائب تمام عرفان است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به رابطه عشق و عقل می‌پردازد و توصیف می‌کند که عشق همچون نور و زندگی‌بخش است، در حالی که عقل محدود و در قفسی محبوس است. عشق به عنوان منبع حیات و نعمت، با شور و حرارت، دنیا را روشن می‌کند. در مقابل، عقل به مثابه تابع و فرمان‌پذیر است. عشق از سویی می‌تواند زمینه‌ساز ایمان و کفر باشد و از سویی دیگر مانند انگشتری است که به قدرت عشق و سرنوشت انسان‌ها اشاره دارد. شعر در نهایت به مولوی و آموزه‌های عرفانی او اشاره کرده و بر اهمیت عشق در این مسیر تأکید می‌کند.