غزل شمارهٔ ۲۲۱۲ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ظلم فریادی از ضعیفان است
ناله برق در نیستان است
تیغ بیدادگر دو سر دارد
از هدف بیش تیر نالان است
سفره خاک و خوان گردون را
سر پر شور من نمکدان است
قفس من سواد شهر بود
بال من پره بیابان است
ناله عجز پیش سنگدلان
بانگ اسلام و کافرستان است
جز در حق به هر دری که روی
مد انعام، چوب دربان است
نپذیرد ز هیچ کس احسان
هر که از بندگی گریزان است
رشته عمر مسند آرایان
به درازی مد احسان است
تلخی عیش در قناعت نیست
خاک بر مور شکرستان است
هر کجا بی تکلفی باشد
زندگانی و مرگ آسان است
زندگی صرف خوبرویان کن
به زر قلب یوسف ارزان است
از حیا حسن جاودان ماند
عرق شرم آب حیوان است
گل بی خار این چمن صائب
در گریبان غنچه خسبان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان مظلومیت و ظلم در جامعه میپردازد و نالههای ضعیفان را به تصویر میکشد. شاعر از دو رویی تیغ بیدادگر سخن میگوید و احساسات عمیق خود را درباره نابرابریها و بیعدالتیها ابراز میکند. او بیان میکند که زندگی در قناعت و بیتکلفی آسان است و در نهایت به اهمیت حیا و شرم اشاره میکند که باعث ماندگاری انسان در تاریخ میشود. شعر به تضادهای اجتماعی و نیاز به حقطلبی و مروت اشاره دارد و زندگی را به زیبایی و سختیها نشان میدهد.