غزل شمارهٔ ۲۲۱۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
به که بر خود نبندد از دربان
در دولت به هر که باز شده است
کرده تا روی خود به درگه حق
صائب از خلق بی نیاز شده است
خطش از خال حقه باز شده است
خالش از خط زبان دراز شده است
چون سپر روی چرخ پرچین است
گره از جبهه که باز شده است؟
صف مژگانش در زبان بازی است
گرچه چشمش به خواب ناز شده است
نیست یک دل گشاده، حیرانم
که در فیض بر که باز شده است
خط مشکین او که ابجد ماست
بوالهوس را خط جواز شده است
رو به دریا نهاده بی لنگر
بی حضور آن که در نماز شده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل به توصیف رابطه انسان با خدا و دنیای معنوی میپردازد. شاعر از دربان درگاه حق سخن میگوید که به هر کس اجازه ورود میدهد. او به باز شدن درگاهها و بینیازی از خلق اشاره میکند و این را نشانهای از ارتباط مستقیم با خدا میداند. خط و خال به عنوان نمادهایی از زیبایی و عشق به کار رفته و به رابطهاش با کلام و زبان اشاره میشود. در نهایت، شاعر به حیرت و شگفتی خود از فیضهای الهی میپردازد و به حضور خدا در زندگی روزمره و روحانیاش اشاره مینماید.