غزل شمارهٔ ۲۲۱۸ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
تا به دل تخم عشق کشته شده است
آه من در جگر برشته شده است
پا مزن بر حنای گریه من
که به خون جگر سرشته شده است
آدمیزاده من از خط سبز
تا نظر می فکنی فرشته شده است
زان میان پیچ و تابها دارم
که خدایا چگونه رشته شده است!
خال را چون سپند نیست قرار
تا ز می چهره ات برشته شده است
ندهم دل به نوخطان چه کنم
چون قلم بر سرم نوشته شده است
شد ز خط خال او دراز زبان
این گره را ببین که رشته شده است
برندارم نظر ز موی میان
سوزنم مبتلای رشته شده است
تا ز زانو نموده ام بالین
بسترم پر پر فرشته شده است
همچو خورشید نان من ز شفق
سالها شد به خون سرشته شده است
نسخه زلف و سنبل و ریحان
همه از روی هم نوشته شده است
نیست چون موج بیمم از طوفان
تا عنانم ز دست هشته شده است
صائب از نامه ام سبک مگذر
که به صد خون دل نوشته شده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عواطف عمیق و درد عشق سخن میگوید. شاعر از خشمی که ناشی از عشق ناکامش است، سخن میگوید و به احساساتش نسبت به معشوق اشاره میکند. او از دل شکستهاش و تاثیرات عاطفی ناشی از عشق سخن به میان میآورد. درد و غم ناشی از این عشق به صورت تصویری از گریه و خون جگر بیان شده است. در نهایت، شاعر به ذوق و الهام از زیباییهای معشوقش اشاره میکند و به دشواریهای پیوند خویش با او میپردازد. عشق او را به حالتی از ناتوانی و خستگی کشانده است و همیشه در حال غم و اندوه به سر میبرد.