نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۴۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

بی یار بهار دلنشین نیست

این پنبه داغ یاسمین نیست

صد شکر، به دست کوته من

صد بند ز چین آستین نیست

در دامن برگ پا شکسته است

داغ دل لاله خوش نشین نیست

در خانه او چو خانه زین

پایم ز نشاط بر زمین نیست

نزدیکان را نمی شناسد

فریاد که یار دوربین نیست

در زیر لبش هزار عذرست

امروز که چینش بر جبین نیست

من بلبل غنچه حجابم

بیزارم از آنچه شرمگین نیست

هر کس که شنید فکر صائب

حرفی به لبش جز آفرین نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوع بی‌یار بودن و تاثیر آن بر حالت دل و زندگی شخص می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که زندگی بدون عشق و همراهی یار، شاداب و دلنشین نیست. او به توصیف زیبایی‌ها و شادی‌ها می‌پردازد که در غیاب محبوب، بی‌معنا و ناکامل می‌شوند. احساس تنهایی و دلتنگی در کلمات او نمایان است و در نهایت به این نکته می‌رسد که هرگونه تلاش برای پنهان کردن این احساسات، بی‌فایده است و در نهایت، کسی که به شعر و اندیشه او گوش فرا می‌دهد، تنها می‌تواند او را تشویق کند.