نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۲۶ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آب شد دل تا به آن شیرین شمایل راه برد

خواب در ره کی کند هر کس به منزل راه برد؟

دیدن منزل قرار از راه پیما می برد

جسم زندان گشت بر جان تا به قاتل راه برد

با هزاران چشم، سرگردان بود چرخ و مرا

با دو چشم بسته می باید به منزل راه برد

دارد آتش زیرپای خویش در مهد زمین

تا سپند بیقرار من به محفل راه برد

چون جرس شد سینه صدچاک من زندان او

ناله بیطاقت من تا به محمل راه برد

بیخودی آسوده کرد از بازگشت تن مرا

در محیط بیکران نتوان به ساحل راه برد

نیستم نومید با غفلت زحسن عاقبت

تا ره خوابیده را دیدم به منزل راه برد

در جهان آب و گل هر کس به دل برد التجا

در محیط پر خطر صائب به ساحل راه برد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر با استفاده از imagery و استعاره به بیان احساساتی عمیق درباره عشق و جستجوی معنا می‌پردازد. او از شیوه‌ای لطیف و شاعرانه، دل‌خوشی‌ها و نگرانی‌های خود را در مسیر رسیدن به معشوق و حقیقت زندگی توصیف می‌کند. آب شدن دل او به خاطر زیبایی معشوق، خواب و بیداری، زندانی بودن جسم و جستجوی روح، و همچنین نگرانی از خطرات موجود در مسیر زندگی، از جمله مضامین اصلی این شعر هستند. شاعر در نهایت امیدوار است که با تلاش و فداکاری، به هدف خود دست یابد و از غفلت و ناامیدی فاصله بگیرد.