نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۴۲ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان مشتاقان زکوی دلستان چون بگذرد؟

کاروان شبنم از ریگ روان چون بگذرد؟

نقطه ها طوطی شوند و حرفها تنگ شکر

بر زبان خامه نام آن دهان چون بگذرد

خار در راه نسیم بی ادب نگذاشته است

غیرت بلبل زخون باغبان چون بگذرد؟

پر زند تا روز محشر در فضای لامکان

تیر آهم از ترنج آسمان چون بگذرد

چون صدف تبخاله ای هر گوشه لب وا کرده است

از لب من گریه آتش عنان چون بگذرد؟

بگسل از کج بحث تا از صد کشاکش وارهی

بر نشان یابد ظفر تیر از کمان چون بگذرد

همرهان رفتند اما داغشان از دل نرفت

آتشی بر جای ماند کاروان چون بگذرد

چشم را با سرمه پیوندی است از روز ازل

صائب از گلگشت سیر اصفهان چون بگذرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و احساسات عمیق انسانی است. شاعر به توصیف لحظه‌های دل‌انگیز و دردناک می‌پردازد و به سفر روح و جان مشتاقان در جادهٔ عشق اشاره می‌کند. او به زیبایی‌های زبان و سخن می‌پردازد و از عواطفی هم‌چون عشق و درد یاد می‌کند. شاعر همچنین به تنهایی و داغی که به دنبال جدایی باقی می‌ماند، اشاره کرده و بر پیوند عمیق چشم و نگاه انسان تأکید می‌کند. در کل، این شعر قیاس‌های عاطفی و تجسم زیبای عشق و افکار انسانی را با تصاویری شاعرانه بیان می‌کند.