نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۶۹ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

ساقی از یک جرعه می این بینوا را گرم کرد

سردی از دوران نبیند هر که ما را گرم کرد!

می توان افروخت شمع از سایه بال و پرش

استخوان گرم من ازبس همارا گرم کرد

سبحه را در دست زاهد چون سپند آرام نیست

تا دم گرم که محراب دعا را گرم کرد؟

از شفق زد غوطه در اشک ندامت آفتاب

این سزای آن که زیر چرخ جا را گرم کرد

زخم صبح از بخیه انجم اگر آید بهم

می تواند خواب هم مژگان ما را گرم کرد

باد رنگین از شراب لعل دایم ساغرش

هر که در قتل من آن گلگون قبا را گرم کرد

می روند از جا سبکروحان به اندک نسبتی

برگ کاهی می تواند گهربار گرم کرد

می کند برگ اقامت را خزان پا در رکاب

سردی ایام عمر بیوفا را گرم کرد

عشق برد افسردگی بیرون زطبع خاکیان

روی گرم آفتاب این ذره ها را گرم کرد

می کند روی زمین را از گرانجانان سبک

خون من زینسان که آن تیغ جفا را گرم کرد

می برد مرغ هوا غیرت به مرغان کباب

صائب از بس آه سوزانم هوا را گرم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر از تأثیر گرما و عشق صحبت می‌کند که می‌تواند جان و روح انسان را سرزنده کند. ساقی با یک جرعه شراب، روحی را به زندگی برمی‌گرداند و یادآور می‌شود که عشق و محبت می‌تواند سردی‌ها و دشواری‌های زندگی را از بین ببرد. شاعر به تضاد میان سردی و گرمی، ندامت و آسایش، و همچنین به قدرت عشق و زیبایی در تغییر حال انسان‌ها اشاره می‌کند. او همچنین به این نکته می‌پردازد که عشق و محبت می‌توانند به راحتی بار سنگین زندگی را سبک کنند و در نهایت، گرما و نشاطی که از عشق می‌آید، می‌تواند همه چیز را دگرگون کند.