نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۷۱ صائب

صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاقبت تسخیر آن سیمین بدن خواهیم کرد

چشم چون دستار خود را پیرهن خواهیم کرد

دامن یوسف به دست پاک ما خواهد فتاد

بر زلیخا مصر را بیت الحزن خواهیم کرد

پرده های چشم خون آلود را چون برگ گل

در گریبان نسیم پیرهن خواهیم کرد

پرده فانوس را چون بال خود خواهیم سوخت

دست در آغوش شمع سیمتن خواهیم کرد

عمر اگر باشد، غبار دور گرد خویش را

سرمه چشم و عبیر پیرهن خواهیم کرد

می کشد چوگان ما گوی سعادت را به خویش

دستبازیها به آن سیب ذقن خواهیم کرد

نیست بی یاران گوارا باده های چون عقیق

چون سهیل این جرعه در کار یمن خواهیم کرد

دامن ما کعبه جویان خاک نتواند گرفت

جامه احرامی خود از کفن خواهیم کرد

نور خورشیدیم، نعل سیر ما در آتش است

تا نپنداری که در غربت وطن خواهیم کرد

چون زغربت باز گردیم، از نواهای غریب

حلقه ها در گوش یاران وطن خواهیم کرد

هر کسی را چون قدح دوری است در بزم سخن

نوبت ما چون رسد صائب سخن خواهیم کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با تصاویری زیبا و استعاره‌ای از آتش و نور، به وصف عشق و احساسات عمیق خود پرداخته است. او از دلایل بی‌قراری و آرزوی وصال سخن می‌گوید و می‌خواهد با معشوق خود به آشتی و نزدیکی رسد. همچنین، به معنای عمیق دوستی و یاری در جمع نیز اشاره دارد و از تلاشی برای رسیدن به سعادت و شیرینی زندگی سخن می‌گوید. شاعر در نهایت، به یادآوری دوستی‌ها و لحظات خوش در زندگی می‌پردازد و بر اهمیت ارتباط با دوستان و هم‌وطنان تأکید می‌کند.