غزل شمارهٔ ۲۳۷۷ صائب
صائب / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ناله نی بند بندم را زهم بیگانه کرد
این صفیر آتشین جان مرا پروانه کرد
تا قیامت جوهر تیغ زبانها می شود
عشق چون فرهاد و مجنون هر که را افسانه کرد
پیش آن لبها که نی در ناخن شکر شکست
بهر جوی شیر نتوان گریه طفلانه کرد
عشق تا برد از سرم بیرون غرور عقل را
جبهه ام را سنگ صندل سای هر بتخانه کرد
تا زخواب ناز مژگان تو قامت راست کرد
سینه آیینه را زخم نمایان شانه کرد
هر که دنبال من آید مست گردد در دو گام
نقش پارا مستی رفتار من پیمانه کرد
نیست آسان زیر کوه درد قد افراشتن
چون کمان در سینه من ناوک او خانه کرد
هر که را بر خاک بنشانی به خاکت می کشد
شمع آخر تکیه بر خاکستر پروانه کرد
روی گرم عشق دل را کرد صائب بی ادب
میهمان را این چنین گستاخ صاحبخانه کرد
می تواند دست زد در دامن منزل چو راه
هر که صائب چون خیال خود سفر در خانه کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسی عمیق از عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از ناله نی و تاثیر آن بر جانش سخن میگوید و عشق را به افسانههایی چون فرهاد و مجنون تشبیه میکند. او از چالشهای عشق و جدایی نیز میگوید، مانند شکست در مقابل زیبایی و احساس درماندگی. عشق در این شعر به عنوان نیرویی قدرتمند معرفی میشود که عقل را از بین میبرد و انسان را دچار مستی و دیوانگی میکند. در نهایت، شاعر به تأثیرات عشق بر زندگی و هویت فردی اشاره دارد و بیان میکند که عشق میتواند انسان را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.